Anonymous 38.107.191.94 |
User Stats:
Today: 0 Yesterday: 0 This Month: 8 This Year: 159 Total Users: 409 |
New Members: |
Online Now:
Guests: 22 38.107.xxx.xx
38.107.xxx.xx
66.249.xx.xx
38.107.xxx.xx
207.46.xx.xx
Total Online: 22 |
Server Time:
Jul 29, 2010
05:32 pm EDT |
قسمت شمالی بلوچستان سرحـد نام دارد. سرخد از پرباران¬ترین مناطق بحساب آمده و کوه مرتفع آتشفشان تپتان نیز در آن واقع است. قبایل بلوچ از دیرباز بصورت خانه بدوش در آنجا بسر میبرند. تمامی این قبایل دامدارند و سرحد با چراگاههای سرسبزش از جمله مساعدترین جاه¬ها برای پرورش دام است.
از نظر تاریخی شهر خواش(خاش) تنها مرکز سیاسی و تجارتی با قدمت سرزمین سرحد میباشد. قبل از ورود انگلیسها به منطقه و احداث راه آهن کویٹہ ـ دزآپ(زاهدان کنونی) و تشکیل این شهرستان بجز خواش شهر قدیمی¬تری وجود نداشت. خواش در جنوب غربی موه آتشفشان تپتان قرار دارد و از جمله شهرهای قدیم و باستانی بلوچستان بشمار میرود.
در زمان حکومت محراب خان ناروئی، سیدخان کُـرد حاکم خواش بود. اما در مورد چگونگی تسلط کُردها بر قلعه خواش اطلاعات زیادی در دست نیست. ولی آنچه تا کنون مسلم است، اینکه آنها مهاجرانی شیعی مذهب بوده¬اند که از دیرباز به منطقه سرحد آمده¬اند. وقتیکه فرمانفرما به بلوچستان یورش آورد، پسران سیدخان بر خواش حکمرانی داشتند. آنها بدلایل گوناگون از جمله داشتن مذهب شیعه پایگاهی در بین مردم نداشتند و تسلیم فرمانفرما شده و باجگذار دولت قاجار گردیدند. بسلیم و باجگذاری¬شان به فرمانفرما و همچنین شیعه بودن¬شان در آن زمان موجب شوریدن مردم خواش گردید. سرانجام این کشمکش و درگیریها شکست کُردها را دربرداشت. از آن ببعد مردم خواش سردار جیند را که متعلق به قبیله یارمحمدزهی بود بعنوان رهبر خود انتخاب نمودند.
یارمحمدزهی¬ها تا حملات انگلیسها به سرحد از مسلط¬ ¬ترین طوایف بر آن منطقه بشمار میرفتند. بهنگام حکومت بهرام خان بارانزهی که مصادف با جنگ جهانی اول بود، تجاوزات گسترده نیروهای استعماری انگلیس به بلوچستان غربی بخصوص سرحد آغاز گشت. اما با مقابله شدید مردم غیور آن سامان روبرو گردیدند. متجاوزین و استعمارگران انگلیس از قبیل ژنرال دایر که خود فرماندهی عملیات را بعهده داشته¬اند.، از نیروهای مفاومت سرحد در یاداشتهای خود بعنوان مهاجم یاد کرده¬اند. انگلیسها بیشرمانه خود را مالک این سرزمین میدانستند و قهرمانان واقعی بلوچ را مهاجمین تلقی میکردند. این خصلت تمامی اشغالگران و متجاوزین در طول تاریخ بوده است و میباشد و بدینگونه سعی در پوشاندن جنایتهایی که مرتکب گشته¬اند، مینمایند.
حال بمنظور یادآوری آن دلاوریها و پایمردی¬های قبایل بلوچ در برابر تجاوزات گسترده امپریالیسم انگلیس در منطقه میپردازیم. ولی قبل از هر چیز موقعیت قبایل مقتدر و نیرومند را مشخص میسازیم. در نواحی مرزی منطقه سرحد بین بلوچستان غربی و بلوچستان موسوم به انگلیس، قبایل گمشادزهی، یارمحمدزهی و اسماعیل زهی(شه¬بخش) بسر میبردند که سران¬شان بترتیب عبارت بودند از خلیل خان، سردارجیند و جمعه خان. تقریباً تمامی قبایل سردارجیند را بعنوان ریش سفید خود قبول داشتند. هر یک از این قبیله¬ها قدرت بسیجی معادل دو هزار نفر مسلح را دربرابر حملات دشمن دارا بودند. در منطقه مزبور یک طایفه بزرگ و مشهور دیگری بنام ریکـی وجود داشته و دارد که بدلیل اختلافاتی که با یارمحمدزهی¬ها پیدا کرده بودند، عده¬ای از آنها بجای حمایت از سردارجیند با نیروهای سرکوبگر و متجاوز انگلیس همکاری نمودند. در چنین موقعیتی که خطر شورش بلوچها منطقه را در برمیگرفت حکومت هند(بریتانیا) در فوریه ۱٩۱۶ میلادی ژنرال دایر را که قبلاً در سرکوب و کشتار مردم بیگناه هندوستان نقش بسزائی دارا بود و تجارب فراوانی جهت سرکوب مخالفین کسب کرده بود، برای گسترش هرچه بیشتر مستعمرات و سرکوب مخالفین به منطقه سرحد اعزام داشت. ژنرال دایر بهنگام ورود به منطقه تمامی سرداران بلوچ را به اطاعت از خویش فراخواند، ولی هیچکدام بجز از سردار ابراهیم خان ریکـی به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند.
ژنرال دایر با مهارت خاصی که در جنگها و سرکوب¬ها داشت، میدانست که شناخت چندانی بر مناطق این قسمت ار بلوچستان ندارد و بلوچها از این برتری برخوردارند هستند. در نتیجه آنها را بمقابله مستقیم طلبیدن کار خطرناکی بود. دایر به چاره اندیشی پرداخت تا بتواند سپاه طرف متقابل را متلاشی ساخته و بین آنان ترس و وحشت ایجاد نماید. بدیمنظور دو جاسوس بلوچ را انتخاب نمود و پس از آموزشهای لازم آنها را نزد سردارجیند و خلیل خان که در محل بودند فرستاد تا بگونه¬ای بیطرفانه شایع کنند که نیروهای نظامی ژنرال را دیده¬اند که در حال پیشروی بسوی شما هستند و لشکرشان منظم است و حدود پنج هزار نفر را شامل میگردد، توپخانه سنگین نیز بهمراه دارند و اولین هدف¬شان جالک(جالق) یعنی جایگاه اصلی خلیل خان میباشد. این طرح گرفت و نتیجه آن شد که خلیل خان همراه با نیروهایش بسوی جالک حرکت نماید و منطقه متحده را که قرار بود از آن دفاع نمایند، ترک کرد. اخبار مبالغه¬آمیز راجع به توپخانه ژنرال دایر، سردار جیند و سایر سرداران را سخت بوحشت انداخت. بلافاصله پس از نکه خلیل¬خان روانه جالک شد ژنرال دایر به سمت خواش پیشروی کرد. وقتیکه ژنرال دایر و سپاهیانش بنزدیکی خواش رسیدند، سردارجیند پیامی توسط شهسوار مبنی بر صلح پیش دایر فرستاد. قصد جیند از این اقدام مشخص ساختن قدرت دشمن بود و ژنرال دایر به این میئله پی برد و شهسوار را بعنوان اسیر نزد خود نگهداشت. افراد دیگری که شهسوار را همراهی میکردند آزاد گشته و به قبیله خود بازگشتند. حمله نیروهای انگلیس آغاز گشت و جنگ درگرفت که عده¬ای از بلوچهای مبارز از آنجمله ولی¬محمد پسر سردارجیند بشهادت رسیدند. سردارجیند ناچار به عقب نشینی شد.
نرال دایر که وجود سردار جیندخان را خطری جدی بحاب میآورد درصدد طرح توطده¬ای جهت پایان دادن به غائله سردار جیند برآمد، بدینصورت که همراه با عده¬ای از سران طوایف و نیروهای نظامی¬اش به روستای "ده بالا" وافع رد "پشت کوه" خواش رفته و طی پیامی به سردارجـیند خواهان ملاقات و مذاکره با وی و سایر معتمدان طایفه یارمحمدزهی میشود. سردارجـیندخان با چهل تن از معتمدان عازم "ده بالا" میشود و به مجرد رسیدن به آنجا همراه با کلیه افرادش از آنجمله دو پسرش بنام¬های فقیرمحمد و بجار دستگیر و به خواش اغزام میگردند. دستگیرشدگان در دو محل جداگانه تحت بازداشت نگه داشته میشوند تا ترتیب اعزام¬شان را بدهند ولی یکدسته از آنها شبانه نگهبانان را می¬کُـشند و از زندان فرار میکنند. دسته بعدی که سردارجیند و پسرش بوده¬اند باقی میمانند. نورمجمد ضابط از جمله فراریان از زندان، بیست وچهار تن از جنگجویان زبده و تیراندازان ماهر طایفه را انتخاب کرده و به آها خبر تبعید سردارجیند به هندوستان را میدهد و بلافاصله همرته با آنها میسر نظامیان انگلیس را که از روستای "سنگان" میگذرد، در محلی بنام "کالوک" بین راه خواش و سنگان می¬بندد و به محض رسیدن نیروهای انگلیس حمله را آغاز میکنند. در نتیجه بلفات سنگینی به دشمن وارد میآورند و سردارجیند را سالم از چنگ آنها رها مینمایند.
این جنگ و گریزها بر روجیه سردارجیند تاثیرمنفی برجای گذاشته بگونه¬ای که بعد از مدتها تعقیب و مراقبت، پیش ژنرال دایر رفته و خود را تسلیم مینماید. همزمان با این اقدانمات در خواش، اسماعیل زهی¬ها تحت سرپرستی جمعه خان در حوالی نصرت آباد دسته¬ دیگری از نیروهای استعمارگرانگلیس درگیر بوده¬اند که در نتیجه بلوچها قلع و قمع میگردند.
بدنبال عقب نشینی سردارجیند، قلعه خواش که تحت حاکمیت محمدحسن خان بود سقوط کرد و بدست نیروهای انگلیس افتاد. بعد از تسلیم شدن سردارجیند، ژنرال دایر یکدسته از نیروهای انتظامی خویش را به همراهی نیروهای قبیله ریـکی زیر هدایت مزارخان ریـکی مامور حفاظت قلعه خواش ساخت. خودش، سردارجمعه¬خان، سردارجیند و خلیل¬خان و شهسوار را که در جنگ اسیر و یا تسلیم شده بودند، برداشته و به سمت "کچه" براه افتاد. در طول راه سرداران یاد شده همواره بدین فکر بودند که نیروی دشمن را برآورد کنند و همینطور راه گریزی برای خود بیابند. در کچه انگایسها قصد تطمیع آنها را داشتند و در همین رابطه هدایائی تقدیم گشت و آزاد شدند. چند روزی از این آزادی نگذشته بود که جاسوسان دایر برای وی خبر آوردند که بلوجها دوباره بفکر جمع¬آوری نیرو هستند تا با شما بجنگند و قلعه خواش را متصرف گردند. از این بابت ژنرال دایر از عمل خود پشیمان گشت که چرا زود اقدام به رهائی آنان کرده است. او بهترین راه پایان دادن به عکس¬العمل احتمالی از جانب بلوچها را هر چه سریعتر رسانیدن حود به خواش میدانست و چنین هم کرد.
بلوچهای شجاع و میهن دوست که هیچگونه سرسازشی با اجنبی نداشتند به انحاء گوناگون و به هرطریق ممکن بر سر راه آنان مانع ایجاد میکردند. کوچکترین امکانی را در اختیارشان قرار نمیدادند و حتی علوفه¬ای را که برای حیوانات خویش تهیه میکردند، به آتش میکشیدند و . . .
بطور مثال وقتیکه در خواش علوفه شترهای ژنرال دایر ته کشیده، هیچکس حاضر نشد به آنان علف بفروشد و از این بابت انگلیسها سخت در مضیقه بودند، زیرا میترسیدند که مبادا حیواناتشان تلف شوند. تا اینکه فردی از یارمحمدزهی¬ها که رابطه خوبی با سردارجیند نداشت و مقیم قاسم¬آباد بود، به داد ژنرال رسید و مقداری علف برای احشام وی تهیه نمود. اما در انتقال آن به قلعه خواش مانده بودند که چه بکنند. روزی ژنرال دایر خود تصمیم میگیرد تا برای حل این مسئله عازم قاسم¬آباد شود. تعدادی از افراد مسلح خویش را برداشت و براه افتاد. فاصله چندانی نرفته بود که خبر آوردند دیشب علوفه را به آتش کشیده¬اند و به احتمال قوی کار سردار و افرادش باید باشد. سردارجیند هم که سعی در فریفتن ژنرال داشت به تعدادی از افراد مسلح¬اش دستور داد تا از کوه پایین بیایند و طوری وانمود سازند که برای استقبال ژنرال دایر آمده¬اند. وقتیکه وارد قاسم¬آباد شدند فردی بنام مراد که تهیه کننده علوفه بود پیش ژنرال آمد و شخصی را که به همین جرم دستگیر شده بود نیز بهمراه داشت. ژنرال دایر در جلسه¬ای که به همین منظور تشکیل شده بود تا قضیه را پیگیری نماید از مجرم سئوال کرد که چرا این کار را کرده است. فردی بنام نورمحمد از جمعیت مسلح بلوچ برخاست و قبل از ایکه شخص دستگیر شده لب از لب بگشاید، قدری پیش آمد و با حالتی جدی و مردانه اظهار داشت که "این سرزمین و تمامی آنچه برروی آن هستند، به ما تعلق دارند و اگر بخواهیم علف¬های آن را به آتش بکشیم و یا چیز دیگری را، در اختیار خود ما هست". ژنرال دایر از این جرات و شهامت بسیار به خشم آمد و به سپاهیانش دستور داد که آنها را خلع سلاح کنند. نورمحمد بلافاصله اسلحه را بطرف آنان گرفت و منتظر اشاره سردارجیند ماند که آتش بگشاید و یا نه، در همین تردید و دودلی بودند که انگلیسها آنها را خلع سلاح کردند.
جنگ و گریز فیمابین تا مدتها ادامه داشت. چندین بار حملات و یورشها آغاز گشتن و منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از بلوچهای مبارز میشدند. جمعی نیز دستگیر و زندانی میگشتند. یکبار که سردارجیند و پسرش و جمعی از بلوچهای سرحدزمین توسط نیروهای ژنرال دایر دستگیر شده بودند] بهنگام مراجعت به کچه فرار کردند و دوباره به تدارک مبارزه برمیآیند. از مهمترین جنگهای این دوره میتوان به جنگی که در حوالی گُـشت سراوان بوقوع پیوست اشاره نمود.
مزدوران انگلیس در ۲٨ ژوئیه ۱٩۱۶ میلادی خود را برای سرکوبی وسیع آماده میساختند. در این هنگام سردارجیند نزد قبیله خود در "سرگزان" بـسر میبرد که در دره تنگ و صعب¬العبوری بطول ۱۴ کیلومتر قرار دارد.برای رسیدن به آنجا فقط دو راه موجود بود، یکی معبر شمالی آن، دره "دستگرد" و دیگری معبر جنوبی شرقی آن دره "گشت". ژنرال دایر جهت سرکوب سردارجیند بطرف سرگزان حرکت نمود. به محض اینکه سردار از این مسئله مطلع شد، پیامی برای ژنرال دایر فرستاد که برای هرگونه مقابله¬ای آماده است و راه مبارزه را نیز بدرستی درک میکند.
ژنرال دایر میخواست تا از طریق دره گشت وارد سرگزان شود ولی برای فریب دادن و غافلگیر کردن بلوچها به سپاه خود دستور داد که بهنگام روز به سمت دره دستگرد حرکت کنند و شب هنگام با استفاده از تاریکی محدداً بازگشته و از طریق دره گشت پیشروی نمایند. فرمانده سپاه علاوه بر اجرای کامل دستورات تعیین شده در نزدیکی دره دستگرد در چندین جا اقدام به برافروختن آتش کردند تا بدینصورت طرف مقابل را متوجه این منطقه نمایند.
سردارجیند متوجه این توطئه نشد و کلیه نیروهای خود را در طول شب در دره دستگرد گمارد. ژنرال دایر با آغاز روز دوم وارد سرگزان شد. سردارجیند پس از اطلاع یافتن از چگونگی وضع، نیروهای خود را بطرف دره گشت متوجه ساخت ولی کار از کار گذشته بود و گذرگاه دره پیش از آن توسط قوای اشغالگر محاصره شده بود. بعدازظهر همان روز جنگ با اشغالگران انگلیس در چندین نقطه آغاز گشت. بلوچها سرسختانه به نبرد پرداختند و طی دو شبانه روز که از ادامه آن میگذشت، هیچیک از طرفین بردیگری برتری نیافت. بهنگتم بروز این درگیری، خلیل¬ خاندر جالک(جالق) بسر میبرد و سردارجیند از وی تقاضای کمک و مساعدت نمود. شب سوم سردار خلیل خان خود را به گشت رسانید تا با نیروهای انگلیس که برای چپاول و غارت مردم بلوچ به این دیار آمده بودند، مبارزه نمایند. وقتیکه نیروهای خلیل خان به نزدیکی انگلیسها رسیدیدند، خود را مخفی نگه داشتند تا سحرگاهان به دشمن حمله برند. اما قبل از موعد مقرر و زمانی که مشغول سروسامان دادن نیروهای خود بودند، تفنگ یکی از افراد مسلح خلیل خان بطور اتفاقی آتش برد و گلوله¬ای شلیک شد. انگلیسها با شنیدن صدای تیر احساس خطر کرده و متوجه وجود آنها گشته و بسویشان شلیک مینمایند. جنگ با شدت هرچه تمامتر آغاز میگردد.
بلوچها گرچه از نظر امکانات نظامی در وضعیت بمراتب بدی قرار داشتند، دل به دریا زده و دلیرانه بر قوای استعمار یورش بردند. تعداد کثیری از سربازان دشمن در این جنگ بهلاکت رسیدند. تیری به چشم خلیل خان اصابت نمود و سرش را از پشت شکافت و شهید شد. در این جنگ مقاومت، علاوه بر قبایل گمشادزهی و یارمحمدزهی، مردم زحمتکش گُـشت نیز فعالانه شرکت داشتند و برای مبارزین بلوچ مواد خوراکی و . . . تهیه میکردند و حتی در درگیریها شرکت میکردند تا از سرزمین آباء و اجدادی خویش حراست نمایند. بطور مثال میتوان از شهید "جنجال" یاد کرد که به شهادت رسید. صالح گمشادزهی نیز توسط دشمن شهید گشت.
خلاصه اینکه سردارجیند یارمحمدزهی پس از یک سال جنگ و گریز با نیروهای بیگانه که گاهی با موفقیت همراه بود و زمانی با شکست، بعلت کمبود امکانات و وسایل نظامی مورد نیاز، دستگیر و به کویته برده شد و پس از گذشت مدت زمانی آزاد شد و مبالغی نیز بعنوان هزینه زندگی دریافت میداشت.
جبـهـه تـحـریـر بلو چـسـتـان
تاريخچه جنبشهای ملی در بلوچستان
-----------------------------
| Thursday, July 15, 2010 | |
| · | Balochistan shuts down to mourn leader’s killing |
| Tuesday, July 13, 2010 | |
| · | What is Democracy? |
| · | Gunmen shoot dead National Party leader in Balochistan |
| Saturday, July 10, 2010 | |
| · | 'Foreign hands' involved in Balochistan unrest: Lashkari |
| · | Chinese engineers in Gwadar escape rocket attacks |
| · | No compromise over Balochistan independence; blood flowing like a river, says Nawab Marri |
| Monday, July 05, 2010 | |
| · | Balochistan govt threaten to cut water supply from Hub |
| · | Balochistan: Baloch Leaders meet US Vice-President. |
| Sunday, July 04, 2010 | |
| · | ANALYSIS: Whose progeny? — III —Mir Mohammad Ali Talpur |
| Saturday, July 03, 2010 | |
| · | Still hopeful, relatives demonstrate outside Balochistan High Court |
| · | Four killed in Karachi shootings |
| · | The Baloch Community Norway Strongly Condemne The Atrocity Of Iranian Revolutionary Guard |
| Thursday, July 01, 2010 | |
| · | Five injured in Quetta rocket attacks |
| · | Raisani wants Balochistan to run Gwadar Port |
| Sunday, June 27, 2010 | |
| · | Two Settlers Shot Dead in Khuzdar, FC check points attacked in Mand, Mashky |
| Sunday, June 20, 2010 | |
| · | Abdolmalek Rigi hanged in Iran |
| Saturday, June 19, 2010 | |
| · | Iranians Increase Call for Rigi's Execution |
| · | Baluch Community Norway to demonstrate on 26 June |
| Wednesday, June 16, 2010 | |
| · | Hear the wails of Zakir Majeed’s mother, AFB urges UN bodies |
| · | Ahmar Mustikhan speech at UN |
بلوچ میدیا مسئول محتوای گرفته شده سایت های دیگر نیست
Balochmedia is not responsible for the content of external internet sites.
بلوچ میدیا دیگر سائٹوں پر شائع شدہ مواد کی ذمہ دار نہیں ہے
© 2010 The National Baloch media Network (Balochonline.com). All rights reserved